22202019191915151515 دریافتـ کد آیکونـ نوار آدرسـ سلنآ کـ ـد

آرشیو مطالب 1393/9 | everything

يلدا مبارک باد و خبر ها ي جديد

يکشنبه 30 آذر 1393
10:25 PM
saye

سلام به همه ي دوستانم.من يه مدت نتونستم بيام. يلدا رو به همتون تبريک ميگم. و تامدتي که نظر نديد هم مطلب نميزارم.تا يه مدتي خداحافظ.


موضوعات: ,,
[ بازدید : 523 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

پوووووو

جمعه 21 آذر 1393
8:37 PM
saye

سلام.

من اولین قالب خودمو ساختم!

وااااااای!

برای پسر خالم ساحتمش.

سلیقه ی اونه!

میخوای ببینیش؟

کلیک!

نمیدونم!

خوبه؟

برای همتون دیگه از این قالبها میسازم!

هرکی تا دو هفته ی دثیگه میتوئنه سافرارش بده فقط رنگ ها رو بگه و همین طور آدرس عکس برای پشت قالب و اینها!


+من فعلا میتونم دوستونه بسازم تا یه روزی که بتونم سه ستونه بسازم!

++براتون موس و فاو کن هم روش میسازم!البته باید عکسهارو که مد نظرتونه رو از داخل قسمت شکلک ها سفارش بدید!


موضوعات: ,,,,,
[ بازدید : 624 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

علم روانشناسی.

جمعه 21 آذر 1393
8:25 PM
saye

ﻋﻠﻢ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﻭﻗﺘﻲ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﺧﻴﻠﻲ ﻣﻴﺨﻨﺪﺩ ﺣﺘﻲ ﺑﺮﺍﻱ

ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﭘﻴﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻋﻤﻴﻘﺄ ﻏﻤﮕﻴﻦ ﺍﺳﺖ!

ﺍﮔﺮ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﺧﻴﻠﻲ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺑﺪ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ !

ﺍﮔﺮ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﻲ ﺯﻧﺪ

ﺳﺮﻳﻊ ﺣﺮﻓﺶ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻭﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﺭﺍﺯﻱ ﺩﺭﺳﻴﻨﻪ ﺩﺍﺭﺩ!

ﻭﻗﺘﻲ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﮔﺮﻳﻪ ﮐﻨﺪ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﺿﻌﻴﻒ ﺍﺳﺖ !

ﻭﻗﺘﻲ ﻳﮏ ﻧﻔﺮﺑﺎ ﻳﮏ ﺭﻭﺍﻝ ﻏﻴﺮﻋﺎﺩﻱ ﻭ ﺣﺠﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﻏﺬﺍ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﮐﻪ ﺗﺤﺖ ﺗﻨﺶ ﺍﺳﺖ!

ﻭﻗﺘﻲ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﮐﻮﭼﮏ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﺭﻗﻴﻖ ﺍﻟﻘﻠﺐ ﻭ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺍﺳﺖ !

ﻭﻗﺘﻲ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﺳﺮﻳﻊ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﮐﻮﭼﮏ ﻋﺼﺒﺎﻧﻲ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ

ﻳﻌﻨﻲ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ...



موضوعات: ,,
[ بازدید : 559 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

چه قصه ی عجیبی!

جمعه 21 آذر 1393
7:55 PM
saye

چه قصه عجیبی !
مرتضی در محرم امسال بخاطر بستری شدن از سفر کربلا جا ماند
ولی لباسی که در روزهای آخر عمر خود تن داشت شب اربعین به کربلا رسید !

مرتصی جان زیارت قبول...


موضوعات: ,,
[ بازدید : 475 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

گوشی

جمعه 21 آذر 1393
7:54 PM
saye

- عمومی
سوالات رایج مربوط به موبایل:

سال ۷۶ : آنتن دهی ش چطوره؟

سال ۷۹ : چقدر شارژ نگه میداره؟

سال ۸۲ : دوربینم داره؟

سال ۸۵ : دوربینش چند مگا پیکسله؟

صداش چطوره؟

سال ۸۸ : تاچه؟یا از این معمولیاس؟

سال ۹۱ : اندرویده؟

. .

سال ۹۴ : هوشمنده؟ یا معمولیه؟

سال ۹۷ : اخلاقش چطوره؟!

سال ۱۴۰۰: درکت میکـنــه ؟! یا نه؟

سال ۱۴۰۳: به اندازۀ کافی بهت توجه میکنـه؟

یا میخوای باهاش به هم بزنی؟

والا…!


موضوعات: ,
[ بازدید : 451 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

امشب!

جمعه 21 آذر 1393
7:53 PM
saye

امشب شب اربعین مصباح هداست
دل یاد حسین بن علی شیر خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت

امشب شب یاد عشقیاء و شهداست

اومدن اربعین و این غصه ی بزرگ رو به همتون تسلیت میگم!


موضوعات: ,
[ بازدید : 466 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

انا للـہ و انا الیـہ راجــعــوטּ ...

پنجشنبه 20 آذر 1393
3:58 PM
saye

یـہ تیغ
یـہ جیغ
رگ בـωـت
פֿـوטּ

.....‌

انا للـہ و انا الیـہ راجــعــوטּ

+ פֿــωـــتـــہ از ایــטּ בنیــآے لعنتے

انا للـہ و انا الیـہ راجــعــوטּ ...


موضوعات: ,,
[ بازدید : 500 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

داستان جن و روح خیلی ترسناک قسمت آخر

پنجشنبه 20 آذر 1393
3:46 PM
saye

از جام نميتونستم تكون بخورم نفسم بالا نميومد. معلوم بود همين نزديكيا هستن صداهاشون ميومد صداهاي عجيب. صداي خنده . پچ پچ كردن . صداي خش خش برگ و بعد صداي خنده . حس مي كردم از لابلاي درختا دارن نگام ميكنن. من خودمو رو زمين مي كشيدم به سمت تفنگ تفنگو گرفتم و از جام بلند شدم و داد ميزدم كثافتا بريد گم شيد ميكشمتون .... بعد هي دور خودم مي چرخيدم همش حس ميكردم يكي از پشت داره بهم نزديك ميشه . تو همين حالت انگار يه چيزي بهم خورد و من نزديك بود بيفتم تا اومدم برگردم ببينم چي بود دوباره از يه سمت ديگه اين اتفاق افتاد و بعد صداي خنده دور ورم ميشنيدم و هي تنه ميخوردم و تند تند شليك مي كردم با هر بار شليك كردن صداي خنده ها شديد تر ميشد تا اينكه خوردم زمين و ديگه نميتونستم از جام پا شم و تمام بدنم قفل شده بود انگار يكي دستها و پاهامو نگه داشته بود و يكي داشت خفم ميكرد هر چي زور زدم حتي يه ذره هم از جام تكون نخوردم تو همون حالت خفگي صلوات مي فرستادم ولي هيچ تاثيري نداشت درست تو اوج خفگي يهو دست و پام ول شد و تونستم از جام تكون بخورم. مغزم كار نمي كرد . خدايا چيكار ميكردم . اول تصميم داشتم فرار كنم اما فكر اينكه پامو بزارم تو جنگل تاريك تنم رو ميلرزوند. تند تند نفس مي كشيدم و اشكم در اومده بود بهترين جاي ممكني كه به ذهنم رسيد همون سوراخ بود با يه حركت خودمو پرت كردم تو سوراخ و زود گوشي موبايلم رو در اوردم . ديدم يه دونه آنتن داره شماره خونه خودمون رو گرفتم . زنگ مي خورد اما كسي گوشي رو نمي گرفت. داشتم نااميد مي شدم كه داداشم خواب آلود گوشي رو گرفت و گفت الو .. فقط يه كلمه گفتم توروخدا منو نجات بديد. داداشم گفت تويي ؟ كجايي ؟ بياي خونه بابا بيچارت ميكنه . گفتم ببين من ...... تماسمون قطع شد و همون يه آنتن هم رفت . دوباره سنگ انداختن شروع شد. ديگه بيخيال شده بودم و همينطوري نشسته بودم ته سوراخ و سنگا بهم ميخوردن سر و صورتم خوني شده بود . داشتم زير سنگا مدفون مي شدم . صداي خنده هاي وحشتناك رو ميشنيدم كه دور و نزديك ميشد بعضي وقتها هم صدا از بالاي سوراخ ميومد و احساس ميكردم ميان دم سوراخ و منو نگاه ميكنن و ميرن........ ديگه نايي نداشتم كه يهو صداي زنگ موبايلم رو شنيدم . گوشي رو از بين سنگا در آوردم . اونور خط پدرم بود.
پسر تو كجايي ؟ ..............................................
وقتي چشمامو باز كردم ديدم تو رخت خواب دراز كشيدم و سرم باندپيچي شده و همه بدنم درد ميكنه. بعد داداشم رو ديدم كه داره با تلفن حرف ميزنه ... از جام بلند شدم و به زحمت اومدم سمتش پشتش به من بود يه دفعه برگشت و تا منو ديد گوشي رو پرت كرد و از رو صندلي افتاد رو زمين. من خندم گرفت . از اون خنده هاي بلند و وحشتناك . داداشم با ترس نگام ميكرد و با التماس گفت تورو خدا نخند.................
دو هفته اي افتاده بودم خونه و نميتونستم بيرون برم . تا اينكه بالاخره حالم بهتر شد و از خونه زدم بيرون . اولين كاري كه كردم زنگ زدم به دوستم و يه قراري گذاشتيم تو پارك پشت شهرداري ( بچه هاي قائمشهر ميدونن كجا رو ميگم) وقتي نشستيم براي چند دقيقه هر دو ساكت بوديم تا اينكه دوستم گفت : عجب شبي بود. باورت ميشه ؟ من كه همشو يه خواب ميدونم .... گفتم : ميشه خفه شي ؟ دارم فكر ميكنم . يه نگاه چپي به من انداخت و گفت به چي ؟ گفتم : به اينكه تو اون شب كدوم گوري بودي ؟ دوستم خنديد و گفت بزار بهت بگم چه بلايي سرم اومد.....


موضوعات: ,
[ بازدید : 489 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

داستان جن و روح خیلی ترسناک قسمت4

پنجشنبه 20 آذر 1393
3:47 PM
saye

آروم چشمام رو باز كردم ديدم صداي چكش برقي هنوز مياد تند از جام بلند شدم و رفتم سمت سوراخ و ديدم دوستم داره كار ميكنه. صداش كردم اما نشنيد خواستم با دست بزنم رو شونش اما پشيمون شدم فقط همون بالاي سوراخ نشستم و دورو ورم رو نگاه ميكردم .
صداي چكش قطع شد و دوستم با آستينش عرق پيشونيش رو پاك كرد و بعد بلند صدام كرد و وقتي جوابش رو دادم جا خورد . گفت من فكر كردم خوابي اينجا چيكار ميكني . قبل از اينكه منتظر حوابم بشه دستشو دراز كرد و گفت كمك كن بيام بالا... من همينطوري نگاش ميكردم اونم نگام ميكرد گفت معطل چي هستي زود باش دارم از خستگي ميميرم. دستش رو گرفتم و اومد بالا.. يه كم لباساش رو تكوند و به من گفت خوب بيا يه كم بشينيم صحبت كنيم بعد تو برو.... اومديم نشستيم . امير گفت : به نظرت چه قدر ديگه كار داريم . گفتم نميدونم خدا كنه زودتر تموم شه امنيت نداره اينجا . دوستم خنديد و گفت : نابرده رنج گنج ميسر نمي شود . من گفتم : جم كن بابا واسه من شعر ميگه ميدوني چي شد همين يه ربع پيش... و بعد ماجرا رو براش تعريف كردم. گفت چرت نگو همش فكر و خياله . اصلا جن چيه ؟ اين چيزا وجود ندارن . من كه از اين چيزا نمي ترسم . بيا برو سر كارت منم يه چرت بخوابم.


موضوعات: ,
[ بازدید : 706 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

داستان جن و روح خیلی ترسناک قسمت سه

پنجشنبه 20 آذر 1393
3:50 PM
saye

فكر كردم دوستمه كه اومده منو بيدار كنه تا برم تو سوراخ اما چشممو كه باز كردم كسي نبود پا شدم و رفتم طرف سوراخ ديدم دوستم داره كارشو ميكنه و اصلا حواسش نيست. يه كم ترس ورم داشت اما با خودم گفتم حتما خيالاتي شدم . اومدم و دوباره دراز كشيدم . ولي ديگه خوابم نميومد فقط چشمامو بسته بودم صداهاي عجيبي دور و ورم ميشنيدم صداي خنده هاي بلند كه از دور ميومد صداي گريه يه زن ... صداي اذان !!! ولي ساعت دو بود و تا اذان حداقل دو ساعت ديگه مونده بود تازه ما اينقدر از اولين روستا دور بوديم كه عمرا صداش به اينجا ميرسيد. پا شدم و با عجله رفتم سمت سوراخ و دوستمو صدا كردم اما نمي شنيد واسه همين با دستم زدم رو شونش . اون بيچاره هم با اينكار من بدجوري ترسيد و نزديك بود چكش رو بزنه رو پاش..
چكش رو خاموش كرد و گفت چيه ؟ وقتي صداي چكش قطع شد همه صداها هم قطع شد و يه سكوت خيلي سنگيني همه جا رو گرفت فقط از دور صداي پارس سگ ميومد و من همينطوري دهنم نيمه باز مونده بود و به اطراف نگاه ميكردم . دوستم آروم زد زير گوشم و گفت چته ؟ با اين كارش من يهو از جام پريدم .


موضوعات: ,
[ بازدید : 836 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

سلام دوستان.من سایه ام.
در این وبلاگ همه جور مطلبی داریم.با حوصله ببنید.
سرچ کنید. میتونید پیدا کنید.
چیزی خواستید تو اولین پستم بگید براتون میزارم تا یک هفته.
دیگهـ هیچـ چیـ!
امیدوارم لحظات خوشی داشته باشید!
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به everything است. || طراح قالب avazak.ir
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب پرینتر سه بعدی افزایش فالوور اینستاگرام
بستن تبلیغات [X]